ميرزا حسن حسينى فسايى
389
فارسنامه ناصرى ( فارسى )
موقعى مناسب ايستادند و كوجم خان پادشاه تركستان كه بر همه رتبه برترى مىداشت در قلب لشكر قرار گرفت ، پس جوانان جنگجوى از دو جانب به ميدان كارزار آمده ، هر يك مردانگى خود را جلوه داده ، يا رايت ظفر مىافراخت يا نرد هلاكت مىباخت ، پس سپاه دست راست ايرانى بر لشكر دست چپ تورانى ، تاخته ، تورانيان بر ايرانيان غالب گرديدند كه محمد خان ذو القدر اوغلى به مدد ايرانيان رسيده ، سپاه تورانى را واپس نشانيد ، ليكن امير جوهه سلطان در كرت « 1 » اول راه فرار پيش گرفت پس فتح و شكست نصيب هر دو جانب گرديد كه به فرمان پادشاه جمجاه ، توپچيان و تفنگچيان ، توپ و تفنگ آتش داده ، خرمن عمر تورانيان را بسوخت و دود توپ و تفنگ هوا را چنان تيره داشت كه كسى دوست را از دشمن نشناخت ، پس سپاه نصرتاثر بر سنگر دشمن ، يورش آورده نزديك به بيست و پنجهزار نفر را كشتند و تورانيان [ را ] چنان شكستند كه از نواحى جام تا مرو شاهيجان درنگ نكردند و اين واقعه عجيب و فتح غريب كه به اقبال پادشاه گيتىپناه بود ؛ در يازدهم ماه محرم سال 936 : به قول قاضى احمد مير منشى قمى « 2 » واقع گرديد ، پس پادشاه ظفرپناه ، رايت نصرت افراخته ، از خراسان به جانب عراق نهضت فرمود و عيد نوروز سنه بارسئيل « 3 » اين سال روز دهم ماه رجب اتفاق افتاد « 4 » . در بهار همين سال [ 936 ] : رايت عز و جلال را از گلپايگان عبور داده ، براى انتقام از ذو الفقار بيك تركمان ، حاكم طايفه كلهر و كرمانشاه كه در سال پيش از نادانى و جهالت با جماعتى از مردمان بىدولت ، در منزل ماهىدشت كرمانشاه ، بر سر عم حقيقى خود ابراهيم خان تركمان والى عراق عرب كه از گرمى هواى بغداد گريخته با معدودى از ملازمان خاصه ، ماهىدشت را ييلاق نموده بود ، ريخته ، آن امير نامدار را كشته ، حكومت بغداد را ضميمه ولايت كرمانشاهان نمود « 5 » ؛ در ماه مبارك رمضان اين سال [ 936 ] : پادشاه انجم سپاه ، كه آفتاب در برج جوزا بود ، به ظاهر بغداد نزول فرمود و ذو الفقار بىاعتبار ، داعيه نمود كه با سپاه ظفرپناه درآويزد ، خير - خواهان او را منع كرده ، در حصار بغداد متحصن گرديد . در اوائل شهر شوال همين سال [ 936 ] : دو سه نفر از ملازمان خاصه « 6 » او ، در وقت فرصت او را كشتند و حصار بغداد را گشادند و پادشاه ظفرپناه ، وارد دار الخلافه بغداد گشته ، احرام زيارت مشهد مقدس كاظميه ، على صاحبها الف ثناء و تحيه ، را بست و بعد از فراغت از لوازم زيارت آن حضرت ، به صوب عراق عجم نهضت فرمود . در همين سال [ 936 ] : جناب اعلم علماى زمان و افضل حكماى دوران ، استاد بشر و
--> ( 1 ) . در متن : ( كره ) . ( 2 ) . مؤلف خلاصة التواريخ ، ر ك : خلاصة التواريخ ، ج 1 ، ص 191 . ( 3 ) . ( بارسئيل ) يا ( پارسئيل ) : سال پلنگ سومين سال از تقويم دوازده ساله تركان . ( 4 ) . ر ك : عالمآراى عباسى ، ج 1 ، ص 56 . ( 5 ) . ر ك : روضة الصفا ، ج 8 ، ص 52 . ( 6 ) . ( على بيك نبيره صوفى خليل و احمد برادرش . . . ذو الفقار را كشته سرش را به درگاه پادشاه فرستادند ) . ر ك : روضة - الصفا ، ج 8 ، ص 52 .